رستارستا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

رستا

وقتی خوابی ....

وقتی پرنسس کوچولو می خوابد وقتی خوابی دلم می خواهد ساعتها بنشینم نگاهت کنم بس که همه چیز آرام است انگار ... وقتی خوابی قلبم چنان آرام است گویی هیچ چیز وهیچ کس در این دنیا نیست ،چشمهای بسته ات با آن مژه های بلند ،نفس کشیدنهای آرامت و تازگی ها این دمرو شدنت که از خودم به ارث برده ای ...همه ی لحظه هایی که مثل یک فرشته خوابیده ای  آنقدر برایم جذاب است که گاه میروم دوربین را می آورم تا فقط از خوابت عکس بگیرم . خوابهای  یک پرنسس ...           ...
29 آذر 1392

شکلات تلخ

آبان و آذر گذشت ومن هیچ  کدام از لحظاتت را ثبت نکردم  متاسفم دخترم  . روزهای شلوغی بود باباجون و مادر جون از مکه برگشتند هشتم ابانماه ، یکی دو هفته مانده به آمدنشان من وتو وبابا هرشب درگیر خرید بودیم گرچه برای تو ،هم ماشین گردی بود هم تفریح، اما خیلی هم خسته  میشدی چاره ای نبود، آمدند ،یک هفته هم  مهمانی داشتیم و برو بیا و بعد من وتو درگیر بیماری شدیم از بیماری خودم چیزی نمی نویسم این وبلاگ متعلق به توست اما .... درد دندان ،آنفولانزا ، اسهال شدید ... همه با هم  به تو حمله ور شدند ،نصف شدی !!!آنقدر مریضی ضعیفت کرده که مثل یک پر کاه از زمین بلندت میکنیم دو ماه قبل روی پاهایت می ایستادی اما به ...
28 آذر 1392

واکسن شش ماهگی

دهم شهریور واکسن شش ماهگیت رو زدیم ازاینکه شروع وبلاگت با واکسن باشه ناراحت نشو واکسن در واقع نشونه ای از بزرگ شدن و گذر از یک مرحله به  مرحله دیگه است آنقدر خوب با این مسئله کنار اومدی وآنقدر روز خوبی داشتی که حالا وقتی یادم میاد  برای اولین واکسنت چقدر هول واسترس داشتم خند ه ام می گیره اگه برات سواله چرا واکسنت رو دوازده روز دیر زدیم باید بگم روز بیست ونهم مرداد می خواستی اولین عروسی عمرت رو تجربه کنی حیف بود با واکسن حالتو بگیریم بعدا عکستو میذارم که چقدر ماه شده بودی بعدشم از همون روز شما اولین مریضی عمرت رو گرفتی که تا حالا ادامه داره  ده دوازده روزه اسهال شدید داری با سوختگی شدید پاهات و دونه های روی بدنت که شبیه کهیره ب...
15 آذر 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رستا می باشد